امروز تولد عشقمه...دیشب قبل اومدن عشقم خونه رو با شمع منور کردم و کیک خوشگلی سفارش دادم...با چند تا هدیه کوچولو موچولو مثل افترشیو و فوم اصلاح و...
رضا که وارد شد چراغ ها رو خاموش کرده بودم با کیک به دست و تمامی شمع ها روشن...اهنگ تولو تولدم گذاشنه بودم عشقم شوکه شده بود...عزیزم نفسم تولد زیبات مبارک
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
حنابندون من و عشقم بود...
ثانیه ها میدون...باورم نمیشه چطور شد یک سال
خدا خونم حافظ و پشتیبان خانواده عزیزم که پشتیبان من و همسرم از اول تا الان بودن باش...بخاطر همه چی شکرت...دوست دارم
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
خدایا خودت هوای ما رو داشته باش
روزهای خوب و پز از عشق رو برامون رقم بزن
و کمک کن در کنار هم به رویاهای زیبامون برسیم
آمین یا رب العالمین
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
دیروز رضا تا شب سر کار بود منم برای شام کوکو درس کردم+باگت و خیار شور و گوجه و کاهو و سساخه قرار گذاشتیم شام بریم بیرونالبته رضا نظرش این بود که شام بیرون بخوریم ولی بخاطر این اوضاع اقتصادی من ترجیح د
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
دیروز بعد خوردن ناهار (خورشت لوبیا)راهی همدان شدیم حدود 8شب رسیدیم همدان...ملدر پدر نوشین خونه بودن
امروز داداش ماموریته...نوشینم برای ناهار اومد(ماکارونی درست کردیم) اش خیارم مادر اختصاصی برای رضا اورد
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
صبح چهارشنبه بخاطر عشقم رفتم سبزی خریدم و مشغول آماده کردن آش رشته شدمساعت 11:30 همسرم کلاس داشت...بعد رفتن کلاسش هم قرار بود بره صادقیه ثبت نام کنه...حدود ساعت 3:30 بود که عشقم برگشت...وقتی در رو با
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی